۳/۲۳/۱۳۹۷

نظاره‌گری در سکوت

خیلی کم و کوتاه و گزیده حرف می‌زند. خیلی الگوی رفتاری متفاوتی نسبت به صدی نود نفر از اطرافیانم دارد. یک جهانی دارد به شدت درونی. وارد جمعی بشود امکان ندارد نگاه‌ها به طرفش برنگردد، نه چون ظاهر متفاوتی دارد. آدم‌ها او را می‌بینند چون انگار حضورش وزن دارد. توی جمع می‌تواند مرکز باشد. می‌تواند به شیرینی برای مدتی طولانی حرف بزند. می‌تواند فرمان جمع را بگیرد توی دستش گرچه در بیشتر مواقع این پسند و دل‌خواهش نیست. با این حال، دقیقن توی همین زمانی که مرکز جمع است؛ او هیبت دیگری هم دارد. یک اوی دیگری انگار در او هست که آن وسط، در آن مرکز نایستاده. اوی دیگری که گوشه‌ای یافته و از کنجی دارد به همه چیز و همه‌ی آدم‌ها نگاه می‌کند. نظاره‌گری در سکوت. پنداری ارباب جهان دیگری باشد.

هیچ نظری موجود نیست: