۲/۳۱/۱۳۹۷

تازگی خواهرشوهر بزرگه‌ی یک خانم هستم. خانمی که شش هفت سال از من کوچکتر است، دانشجوست، بسیار محترم و مودب است، بسیار مشتاق به وصلتی که دارد صورت می‌گیرد، زیبا هم هست و البته دو سه دفعه‌ای هم در جواب تبریک و تهنیت گفتن‌های من گفته ایشالا روزی خودت اقلیما جون. که مجبور شدم یک‌بار به برادره غیرمستقیم بگویم به او بفهماند توی خانواده‌ی ما رسم مرسومی نیست که برای زنان جوان مجرد آرزوی ایشالا روزی خودت بکنی.
ارتباط با ایشان چالش، یکی از چالش‌های این روزهای من است. باید احترام بگذاری و مهربان باشی اما فقط نه همین. باید کمی صمیمیت هم به خرج بدی. هم عضو جدید خانواده است و هم غریبه‌ای که باید فضا را برایش امن و نرم کنی.
مشکل وقتی است که اگر بخواهم به روش همیشگی خودم در ایجاد ارتباط پیش بروم یعنی نرم‌نرم و سر صبر، ممکن است این دختر جان خسته‌اش بشود یا دچار سوتفاهم بشود. خلاصه وضعیت جدید جالبی ست.

هیچ نظری موجود نیست: