۲/۰۵/۱۳۹۶

الان نشستم توی حافظیه. حافظیه غم ملوی جاگیر شده‌ای داره. دلم می‌خواد مثل مردِ قصه‌ی  کتاب «بی‌نام» بلند بشم، راه بیفتم و ببینم پاهام تا کجا می‌رن.

هیچ نظری موجود نیست: