۱۰/۰۱/۱۳۹۵

هیچ

ترکیب عجیبی بود. همت شرق را می‌رفتیم به غرب. ابی می‌خواند «همه چیز توئی، زمین و آسمون هیچ» و پرچم بزرگی از ایران، بر اتوبان، توی هوا به اهتزاز در آمده بود. خورشید دومین روز دی ماه هم با سخاوت تمام پهن شده بود بر سر شهر.

هیچ نظری موجود نیست: