۴/۲۸/۱۳۹۵

قلبم

آنقدر قشنگ است که مجبور می‌شوم چشم‌هایم را ببندم و به زیروبم صدایش گوش دهم. از تلفظ کلماتش، دلم آرام می‌گیرد. کردی می‌خواند. فهمم نمی‌رود چه می‌‎گوید، فقط بی‌هوا یک فوج پروانه توی دهلیزهای قلبم بال می‌زنند. گاهی هم گریه‌ام می‌گیرد.

هیچ نظری موجود نیست: