۱/۱۶/۱۳۹۵

عاشقیت‌های ترک شدنی

از کوچه‌ها و خیابان‌های مرکز شهر که رد می‌شوم، یاد قدیم‌ها، حالا نه خیلی قدیم، همین چند سال پیش، مثلن یک دهه قبل، توی دلم زنده می‌شود. یاد آدم‌های رفته. یاد ظهرهای تابستان. عاشقیت‌های تند و لب‌سوز که مزه ادویه‌های تند هندی می‌دادند. عاشقیت‌های ترک شدنی. از آن قلقلک‌های ریسه‌آور عاشقانه که از یک وقتی به بعد بی‌مزه می‌شوند.
بلوار کشاورز و درخت‌های کریم‌خان و آن کوچه‌ی باریک و بلند.

هیچ نظری موجود نیست: