۲/۰۵/۱۳۹۵

قرار بود مرا دوست‌تر بدارد

حالا قطعیت دارم. می‌دانم تصمیمم چیست. ناراحتم اما حوصله زندگی کردن دارم. با این حال، کوچه‌ها، خانه‌ها، چراغ‌های روشن پشت پنجره‌ها، وقتی که شب تنها از مهمانی برمی‌گردم، به گریه‌ام می‌اندازند.

هیچ نظری موجود نیست: