۱۲/۲۶/۱۳۹۴

حسرت

حالم خوب است. زندگی‌ام روی روال. کارم همان چیزی که دوست دارم. توی حسابم به قدر آرامشم پول هست. آدم‌های زندگی‌ام سلامتند. تعطیلات هم که در راه و هنوز هم می‌توانم قصه بنویسم.
اما شب‌ها خواب/کابوس می‌بینم که جای زندان‌طوری اسیر مانده‌ام به انجام دادن کارهای اجباری. و روزها هم گاهی دلم می‌خواهد گریه کنم. مانند امروز.

هیچ نظری موجود نیست: