۱۲/۰۵/۱۳۹۴

یک حس درونی عجیبی دارم. آدم‌های دوروبرم درگیر جو پرسودای انتخابات و من یک گوشه‌ی ساکت. درگیر شب بی‌خوابی‌ها و دردها و رنج‌های شخصی. بی که بتوانم حرف بزنم یا چیزی بگویم. سکوت در من رسوب کرده است. به همه چیز نگاه می‌کنم و هیچ چیز نمی‌بینم.
یک هفته‌ای می‌شود که چشم‌هایم می‌سوزند.

هیچ نظری موجود نیست: