۱۱/۱۹/۱۳۹۴

دلم می‌خواست الان خانه بودم. خانه‌ای تمیز و مرتب. با موهایی رنگ شده و کلیه مطالب هم نوشته و تحویل داده شده. مشغولیتم فقط بستن چمدان باشد و درست کردن خوراک میگو. تا چارشنبه عصر یک زندگی آرام و ملو.
اما حالا و هنوز سرکارم. موهایم رنگ نشده، لباس‌هایم بین دو خانه پراکنده و تا فردا شب باید حدود شش هزار کلمه تحویل دهم، آن هم به غیر از کار روزانه‌ام. که فقط نیمی از آن را انجام داده‌ام. غذا هم ندارم. دوباره فردای غذای بیرون. منوی مامان‌پز را هم دوست نداشتم.
تا چارشنبه عصر اضطراب مرا خواهد خورد. می‌دانم.

هیچ نظری موجود نیست: