۱۰/۲۶/۱۳۹۴

استوار و منصفانه

ساعت پنج صبح بود. بعد از یک ساعت خواب، پریدم. دست‌هام می‌سوختند. پیامک دادم و گفتم اضطراب. جواب داد نگران نباش. فردا همه چیز درست می‌شود.
فردا قرار بود رای بدهیم و هیچ‌کدام از این رفتارها برای هیچ‌کداممان نه عجیب بود و نه خنده‌دار. بعد از اتفاقات ۸۸ برایمان طبیعی بود که شب قبل از رای دادن استرس داشته باشیم و بترسیم و شش صبح تلویزیون را روشن کنیم.
امروز برای چندمین دفعه دوباره مطمئن شدم راه رستگاری، هرچند کند و کوتاه، از صندوق‌های رای می‌گذرد. خوشحالم تعدادی زیادی از ما  (ما بودن چقدر خوب است) با وجود گرد اندوه ۸۸ بر روی قلب‌هامان، راه را بر خود نبستیم و اسیر صحنه‌آرایی خطرناک نشدیم و قهر هم نکردیم.
هر کدام از ما بهتر از هر کسی می‌داند این دو سال اخیر هم آسان نگذشته است اما چه خوب که خبری از کابوس هشت ساله نیست و حالا چه خوشبختیم که برخی روزها می‌توانیم با خبر خوب زندگی‌مان را شروع کنیم.
ما زندگی سختی داریم. مرد و زن یا جوان و پیرمان تفاوتی ندارد. زندگی خیلی وقت‌ها راه نفسمان را تنگ می‌کند اما این حس که می‌گوید می‌توانی موثر باشی، یکی از سربلندترین حس‌های شهروندی است. خوشحالم این حس را می‌توانم تجربه کنم، گرچه برخی آن را ساده‌لوحانه بپندارند.
حقیقت این است که ما همچنان موثریم، داخل مرزهایمان امن است و امید بذر هویت ماست. من با همین‌ها زمستان را سر می‌کنم.

هیچ نظری موجود نیست: