۱۰/۲۲/۱۳۹۴

تاروپود

به من باشد، می‌گویم مهم‌ترین وظیفه‌ی ما در قبال عزیزانمان این است که به آن‌ها اطمینان بدهیم، اطمینان قلبی، که تو برای من مهمی. فرد بچه‌مان باشد یا دوستمان یا یارمان. مهم این است که از ما مطمئن باشد. دلش قرص باشد. آن وقت توی این جهان امن، زندگی بهتری دارد.
من آن‌قدر خوش‌شانس بوده‌ام که اندکْ نفراتی، مرا بارها و بارها گذاشته‌اند وسط این دنیای امن، تجربه‌اش به‌قدری منحصربه‌فرد است که قلب آدمی را لبریز می‌کند. لبریز از کیفیتی یگانه از عشق. عشق نه در معنی عام آن که در حالتی به غایت درونی، شخصی و روحانی. آن عشقی که می‌شود نیرو تا بخواهی و بتازی و به دست بیاوری. آن عشقی که کمتر در بستری عاشقانه پدید می‌آید -بس که عشق در معنی عام پیوند می‌خورد به خیلی باید ونبایدها- بیشتر از آن به مهری نیاز دارد که تنیده در تاروپود. مهری عمیق و جان‌دار. پالایش شده در هزارویک سرد و گرم روزگار.

هیچ نظری موجود نیست: