۷/۰۸/۱۳۹۴

تمایل به بازگشت

ترانه، قدیمی است. من هم یاد قدیم‌ها می‌افتم. خیابان‌های شهر کوچکم. وقتی که دبیرستانی بودم و به اندازه دنیا تنها و گوشه‌گیر.
بعد قلبم مچاله می‌شود و یک اشتیاق پرقدرت در خودم حس می‌کنم. تمایل به بازگشت. بازگشت به همان وقت‌ها. به آن فضای کوچک و آن سن و سال کم. جوانی و سبکی. بدون تجربه‌های خیلی دردناک.
بعد یادم می‌آید که نمی‌شود. امکان‌پذیر نیست. نه بازگشت به گذشته و نه سرپیچی از پذیرش آینده. آن وقت به خانه فکر می‌کنم.

هیچ نظری موجود نیست: