۶/۲۸/۱۳۹۴

الخیر فی ماوقع

با خودم فکر می‌کنم یعنی حالا به آرزوی چندین و چند ساله‌ام رسیده‌ام؟ دوست دارم ببینم بعد از این روزگارم چه شکلی می‌شود.
حالا راضی‌ام که به آرزویم رسیده‌ام. راضی‌ام که می‌توانم بگویم یک کاری کردم. عاقبت یک کاری انجام دادم.
خبر را که به او دادم، از هم تشکر کردیم. خدا می‌داند اگر او نبود حالا من این کار را انجام داده بودم یا نه. می‌دانم اگر این‌ها را بخواند، می‌گوید انجام می‌دادی. لابد راست می‌گوید. دیگر خیلی وقت است که داستان‌هایم را به محض تمام شدن، برای او نمی‌فرستم. خیلی وقت است که دیگر معلمم نیست. هست اما نیست. حتمی توی نوشتن بزرگ شده‌ام.
دلم می‌خواهد دو تابستان دیگر هم، یک همچین جایی باشم. می‌خواهم به خودم قول بدهم که حتمن خواهم بود. که الخیر فی ماوقع.

هیچ نظری موجود نیست: