۴/۰۲/۱۳۹۴

نوشتن؛ تو بخوان هر کار دلی

دروغ چرا؟ من تعجب می‌کنم از آن‌هایی که همیشه توی کلاس‌های داستان‌نویسی هستند. سال‌هاست که از یادگیری اصول اولیه گذشته‌اند اما هم‌چنان با شروع هر کلاس تازه‌ای فکر می‌کنند که بروند و ثبت‌نام کنند و اتفاقن دوره را هم تمام می‌کنند اما دوباره روز از نو و روزی از نو.
مگر چندتا اصل برای یادگیری هست؟ تازه من که خیلی معتقد به غریزه‌نویسی هستم و فکر می‌کنم فقط کافی ست که کنار نوشتن، هی بخوانی و بعد هم که نوشتی، هی بازنویسی کنی.
مسلمن من متخصص نیستم و صرفن مشاهده‌گرم. آن هم در محیطی محدود. بی که بخواهم تعمیم به کل جهان هستی بدهم، فکر می‌کنم آدم‌هایی هستند به غایت عاشق نوشتن اما به همان اندازه هم وحشت‌زده از آن. وحشت‌زده از این‌که حالا باید کاری کنند و دیگر فقط مشق نوشتن نیست. وحشت‌زده از کار تمام وقت، پذیرش مسئولیتِ مدام نوشتن و قبول این واقعیت که قرار نیست همه اعجوبه‌ی داستان‌نویسی باشند. که خیلی وقت‌ها فقط کافی ست پا بگذاری به راهی که فکر کنی بهتری، که فقط فکر بهتری.

هیچ نظری موجود نیست: